تبلیغات
Just fanfiction - شهرت3

Just fanfiction

Woonkyu couple & Fanfics

بازم مثل بقیه روزا چانگمین قبل از ساعت 8 پشت میزش نشسته بود و به رفتارای اخیر کیو فک میکرد به برخورد دیشبش به حرفاش..شقیقه هاشو ماساژ داد تا فکرش متمرکزتر بشه..به موبایلش رو میز نگاه کرد باید کاری که چندوقت بود فکرشو درگیر کرده بود انجام میدادووموبایلشو برداشت و شماره شیدونگ و گرفت..
شیدونگ:چیه؟        چانگمین با صدای خسته اش جواب داد:میخوام یه کاری واسم انجام بدی..
شیدونگ:خودم میدونستم نمیخوای حالمو بپرسی..حالا برو سر اصل مطلب.
چانگمین:درباره کیو!میخوام همه چی رو درباره گذشتش بدونم..همه چی شیدونگ..
شیدونگ گلشو صاف کرد:از اول میدونستم اون بهت خیانت میکنه..
چانگمین:چرند نگو..فعلا..
موبایل و رو میز انداخت و به روبه رو خیره شد!
با دستاش موهاشو صاف کرد و به ساعت گوشی اش نگاه کرد 10 صبح بود کیو آروم از رو تخت اومد پایین و رفت سمت آشپزخونه..در یخچال و باز کرد و به صبحونه آماده خیره شد:این کاره کیه؟
دوباره در یخچال و بست حتما کار سونگمین بود اون آشپز خوبی واسه کیوهیون بود.
رفت سمت دسشویی از تو آیینه به صورتش خیره شد رنگ موهاش حالت موهاش سعی کرده بود همه رو تغییر بده به چشم هاش نگاه کرد چرا هنوز اونا تغییر نکرده بودن..تو چشم هاش میتونست بی رحمیه شیوون و ببینه..از یه طرفی ام عشقشو..یه مشت آب سرد به صورتش پاشید و با خودش زمزمه کرد:این یه شروع جدیده.
هیوکی وسط تمرین رقص یهو واستاد و به شیوون نگاه کرد:اگه بخوای اینجوری برقصی آلبومت فروش نمیره..
شیوون رو زمین نشست اصلا تمرکز نداشت حتی 1 ثانیه ام نمیتونست چهره کیو رو فراموش کنه!
هیوکی جلوش واستاد و بهش دقیق نگاه کرد:دیشب نخوابیدی؟این مدیر برنامه ات کجاست؟کارش دارم.
شیوون یه نفس عمیق کشید:استاد رقص عزیز من خواهش میکنم یه امروز کاری بهم نداشته باش..
هیوکی عصبی شد:منظورت چیه؟تا کمتر از 1 ماه دیگه آلبومت باید بیاد بیرون..
شیوون بلند شد و رفت سمت رختکن:اصلا حالم خوب نیست میرم خونه استراحت کنم گوشیمم خاموشه بهم زنگ نزن.
هیوکی دستاشو به کمر زد و به ساعت رو دیوار باشگاه نگاه کرد تا 2 ساعت دیگه با عضو جدید کمپانی قرار داشت چشم هاشو بست و فک کرد تا اسمشو یادش بیاد..قرار بود اولین شعرشو هیوکی واسش بگه و ساخت آهنگشم به عهده دونگهه بود !
با خودش زمزمه کرد:آهان یادم اومد اسمش چوکیوهیون بود..بهتره کم کم برم حاظر شم..
شیوون کلاه کپ اشو گذاشت رو سرش و از در باشگاه کمپانی بیرون اومد مستقیم رفت سمت آسانسور و دکمه طبقه همکف زد.. به دیواره ایینه کاری تکیه داد و بازم به کیو فک کرد از اون روز به بعد همش منتظر این بود که بتونه تو کمپانی ببینتش!ولی دیگه ندیده بودتش و میتونست با یقین به خودش بگه که دلش واسه کیو تنگ شده بود!!
کیو کت مشکی اشو پوشید و به موهاش که بالا رفته بودن دست کشید ادکلن تلخ و به گردنش زد و بعداز برداشتن سوییچ از خونه اش زد بیرون..تا رسیدن به کمپانی به چیزای زیادی فک کرد شیوون .. کار آینده اش..حتی ایونهیوک که باهاش قرار داشت...ماشین و تو پارکینگ پارک کرد و رفت سمت آسانسور خواست در و باز کنه که قبلش کسی درو به بیرون هول داد شیوون و کیو بهم خیره شدن دوباره ناخواسته همو دیده بودن..کیو نگاه اشو چرخوند و بی اعتنا رفت سمت آسانسور تا سوار شه اما شیوون بازوشو گرفت و اون و به ستون کنار آسانسور تو پارکینگ چسبوند..
کیو با وحشت به اطراف نگاه کرد تا مطمئن شه تنهان.
شیوون:چی تو مغزت میگذره؟
کیو نیشخند زد:متوجه نمیشم آقای چویی...
شیوون کیو رو به ستون فشار داد کیو سعی کرد دردی که تو کمرش پخش شد و نادیده بگیره:با من اینجوری حرف نزن جوری رفتار نکن که انگار نمیشناسیم..
کیو چشم هاشو ریز کرد نمیخواست مثل گذشته ضعیف باشه نمیخواست کسی باشه که شیوون روش تسلط داشته باشه..میخواست قوی باشه میخواست با تپش تند قلبش مقابله کنه پس شیوون و هول داد و با چشم های جدی و صدای خشنی گفت:مواظب کاراتون باشید آقای چویی..
شیوون دوباره کیو رو به دیوار کوبید که ایندفعه صدای نگهبان پارکینگ بلند شد:اتفاقی افتاده آقای چویی؟
شیوون از کیو فاصله گرفت و بهش پشت کرد تا بتونه نگهبانو ببینه کیو ام از این فرصت استفاده کرد و سریع داخل آسانسور شد و دکمه طبقه 8 و زد!
شیوون:نه چیزی نشده آقای کیم..
کیم:باشه پسرم!
پیرمرد به سمت کیوسک نگهبانی خودش رفت و شیوون و تنها گذاشت وقتی شیوون چرخید متوجه جای خالی کیو شد .. مشتشو آروم به ستون کوبید و زمزمه کرد:لعنتی..
کیو با کف دستش عرق پیشونیش و پاک کرد لباس و کتشو صاف کرد و خاک شلوار اشو تکوند در آسانسور و هول داد و به سمت اتاق شماره 2 حرکت کرد وقتی بهش رسید یکم مکث کرد گوشیشو از جیب کت اش بیرون آورد و خاموشش کرد بعد در زد و داخل شد!
هیوک به محض دیدن کیو بلند شد با لبخند بهش سلام کرد و دستشو جلو دست سرد کیو دراز کرد:سلام..من لی ایونهیوک یا هیوکجه هستم.. خندید و ادامه داد:طراح رقص و شاعر اولین آهنگت تو این کمپانی..
کیو با دیدن برخورد دوستانه هیوک لبخند گنده ای زد و متقالبا به هیوک دست داد:از آشناییت خوشبختم هیونگ..چوکیوهیون هستم..امیدوارم بتونیم همکاری خوبی باهم داشته باشیم!
هیوکی خندید و یه دستشو جلو دهنش گذاشت:خیلی وقت بود کسی بهم نگفته بود هیونگ..
هردو پشت میز نشستن هیوک دفترشو درآورد و هردو بحث کارو شروع کردن..
سونگمین با شنیدن صدای زنگ موبایلش از پشت بوم نا تموم نقاشی اش بلند شد و شروع به گشتن کرد:لعنتی کجا گذاشتمش؟!   تختشو زیر رو کرد تا بالاخره زیر بالش گوشی اشو پیدا کرد و سریع جواب داد:بله؟
چانگمین با شنیدن صدای سونگمین گلشو صاف کرد:سلام مینی..
سونگمین:اوه سلام چانگمین شی..چه کمکی میتونم بهت بکنم؟  سونگمین رو تخت نشست کمی نگران شده بود چون چانگمین هیچوقت باهاش تماس نمیگرفت..
چانگمین:خوب راستش هرچقدر به کیوهیون زنگ میزنم جواب نمیده گوشیش خاموشه تو ازش خبری داری؟
سونگمین سریع به تقویمش نگاه کرد و بعد از چک کردن روز و تاریخ گفت:امروز تو کمپانی برای کارش قرار داشت نگران نشو..
چانگمین:اوه باشه ممنونم سونگمین فعلا خدافظ.
چانگمین موبایلشو کنار عکس رو میز گذاشت و چهره جذاب و خواستنی شیوون خیره شد:چویی شیوون معروف..
پیشونیش و ماساژ داد کیو درست تو همون کمپانی مشغول به کار شده بود با خودش زمزمه کرد: یعنی ممکنه رفتار اخیر کیو واسه دیدن دوباره شیوون بوده باشه؟!

آخرین پست ها


نویسندگان



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :