تبلیغات
Just fanfiction - مجازات 2

Just fanfiction

Woonkyu couple & Fanfics




 

پارت دوم


بعد از ورود به بار رو یکی از صندلی ها  نشستم و اطراف و دید زدم بعد از سفارش دادن یه مشروب به در ورودی زل زدم چوی شیوون ساعت پنج بعد از ظهر به بعد میومد ولی الان ساعت 11صبح بود از استرس زود تر اومده بودم چند ساعت دیگه هم گذشت همچنان چشمام روی در خشک شده بود که باورود چانگمین به بار چشام چهارتا شد به سمت میزم اومدو رو صندلی رو به روم نشست

ک:تواینجا چیکار میکی؟

چانگمین مشروب و از جلوی کیو برداشت و سر کشید

ک:هی با تواما

چ:بزار یکم از این زهرمار بخورم

ک:اوف

چ:خوب ییسونگ بهم گفت بیام اینجا گفت بهتره باهم باشیم تا کسی شک نکنه که تو تنها چرا میای بارو اینکه از این ماموریت جز من و تو ییسونگ و سونگمین کسه دیگه ای خبر نداره

کیوسکوت کرد براش فرقی نداشت کی باشه یانباشه شاید با چانگمین ساعتا زودتر میگذشت چیز تازه ای نبود که کسی ندونه یا بدونه همه ماموریتا اینجوری بود برای جلوگیری ازپخش اطلاعات توسط جاسوسا همیشه امکان وجود جاسوس تو هر گروهی وجود داره

چانگمین مشروبو تموم کرده بود با لحن دلبریی شروع به صحبت کرد

چ:یهو دیدی زدو عاشق من شد خواست با من یه رابطه رو شروع کنه...چانگمین این حرفش و زدو بعد موهاشو بهم ریخت و تند تند برای کیو پلک زد تا ناز به نظر برسه

ک:خفه شو

چ:بی ذوق

در بار باز شد و شخصی که کیوهیون ساعت ها استرس اومدنش رو داشت وارد شد دقیقا همون کسی که ییسونگ عکسش روبه کیو نشون داده بود خودش بود مردی که کیوهیون تصوری ازش داشت دقیقا همونطوربود  خوش قد و هیکل وهمونطور که تو عکس دیده بود جذاب شیوون به سمت میزی رفت که یه پسر دیگه هم اونجا نشسته بود با پسر خوش و بش کرد معلوم بود که دوست نزدیکن کیو به ساعت نگاه کرد هنوز پنج نشده بود شیوون قبل پنج به بار اومده بود

چ:همین بود که رفت؟

چانگمین هیچگونه دیدی به شیوون نداشت چون میز شیوون میزی بود که پشت به چانگمین بود

ک:اهوم...کیو زمزمه کرد

چ:انقدر زایه نگاه نکن

کیو نگاشو از رو شیوون گرفت یه مشروب دیگه سفارش داد که یهو کس اشنایی رو دید که مشروب و براش میاره و لباس مخصوص پیش خدمتای بار رو پوشیده

ک:ریووک؟این دیگه اینجا چی میکنه کیو خشکش زد بود

ریووک  با هیجان به سمت کیو اومد

ر:سلام کیو تو اینجا چیکار میکنی؟برای دیدن من اومدی؟کی بهت گفت من اینجا کار میکنم؟ریووک از ذوق دیدن کیو تو محل کارش تو پوست خودش نمی گنجید

کیو که نقشه ای به ذهنش زده بود حالا اونم از دیدن ریووک خوشحال شده بود

ک:خوب اره یکی از بچه ها گفت اینجا کار میکنی منم اومدم ببینمت...کیو به زور یه لبخند زشت رو به لب اورد

ر:بازم که از این لبخند زشتا میزنی لابد خنده ام بلد نیستی اوف هنوز از دانشگاه به بعد تو لبخند زدن خنگ موندی کیو

کیو حوصله حرف زدن با ریووک و نداشت ام اما وجود ریووک تو این بار یکی از خوش شانسی های کیوهیون بود

ک:خوب مرسی از مشروب ...کیو مشروب و از ریووک گرفت و روشو به سمت قیافه متعجب چانگمین برگردوند

بعد از رفتن ریووک چانگمین با عصبانیت شروع به حرف زدن کرد و پشت هم روصورت کیو در حین حرف زدن تف پرتاب میکرد اما نه از قصد

ک:بسه

چ:چی چیرو بسه چرا بهش گفتی برای دیدنش اومدی

ک:فک نمیکنم این قضیه انقدر مهم باشه برای این گفتم که بعدها شیوون شک نکنه یه جورایی یه دلیل برای اومدن به این بار داشته باشیم برای دیدن هم دانشگاهیمون

چ:اهان میخوای برات راجبه شیوون انتن بازی در بیاره

ک:اهوم...کیو مثل همیشه زمزمه کرد

ریووک هم دانشگاهی کیو بود پسری ریز و میزه و فضول توی دانشگاه به آنتن معروف بود اما انتن بازیش واسه بهترین دوستاش مثل چانگمین و کیو کار نمیکرد

چ:چطور الان ازش بپرسیم

ک:نه بزار چند روز بگذره

چ:فردا برنامه امون چیه

ک:ما این بار و انتخاب میکنیم از این به بعد فقط به این بار میایم هر روز

چ:ولی شیوون که هر روز به اینجا نمیاد

ک:ولی ما هر روز میایم

کیو بعد از گفتن این جمله به لیوانی که کمی از مشروب تهش باقی مونده بود نگاه کرد واقعا چانگمین چطور با این مغزش تو این گروه بود از این فکر تو دلش خندید




آخرین پست ها


نویسندگان



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :